|
در این دنیا همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها
|
سلام ستاره ها . دوباره شب شد و من اومدم. اومدم تا مثل هر شب حرفام رو به شما بزنم. خیلی دلم می خواد بدونم که الان داره چیکار می کنه . می خوام بدونم اونم مثل من به گذشته ها فکر می کنه ، یا حتی به من. ولی این رو می دونم که اونم مثل من بیداره. بیداره و داره می نویسه. . شایدم داره فکر می کنه . نه شاید خواب باشه. به هر حال در هر حالی که هست دلم می خواد همیشه شاد و خوشحال باشه. و هرگز اشک ازچشمای نازنینش رو گونه های قشنگش نریزه. اولین بار وقتی که اشکات رو دیدم خدا می دونه چه احساسی داشتم. خودم رو نفرین می کردم که چرا باعث شدم تو اشک بریزی. هر وقت یاد اون روز میفتم از خودم بدم میاد. خیلی دلم می خواد اون روزا دوباره برگرده. اون روزایی که من و تو دوتایی یه گوشه می نشستیم و کلی حرف می زدیم و دعوا می کردیم. اون وقتایی رو می گم که فرصت داشتم کنارت باشم و تو هم منو تحمل می کردی اما حالا نه اون روزا بر می گرده نه تو دیگه تحمل حضور منو داری. موقع جدا شدن به دروغ بهت گفتم که همه چیز رو فراموش می کنم اما نتونستم. فقط یه مدت کوتاه تونستم تحمل کنم. اما حالا هر گوشه رو که نگاه می کنم تو رو می بینم و دوباره بی تاب می شم. بازم شبا وقت خواب چشام پر اشک می شه و بوی گل مریم تو تموم لحظه هام قدم می ذاره.
23:00 22/9/84